
میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
می ره به رئیس داروخونه می گه.
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
خودم دائم مصرف دارم. شما نمیدونید دیب چیه؟
نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.
میآد جلو و می گه: یکی از بچههای داروخونه مثل همین آقا زبونش میگیره.
این چی میخواد. اما الان شیفتش نیست.
مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع
میارن. وقتی می رسه، از یارو میپرسه: چی می خوای؟
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی
یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.
کارمند و با کنجکاوی میپرسن: چی میخواست این؟
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*
|